::مردان خدا ::







فستیوال تورهای نوروزی یا فستیوال ابتذال و بی بند وباری

به نام سازمان میراث فرهنگی برگزار شد

در این رابطه رییس جمهور از طرف ٨ تن از نمایندگان مجلس تذکر گرفت.چون این فستیوال مورد حمایت سازمان میراث فرهنگی بود که بقایی رییس این سازمان میباشد.رییس جمهوری که علت  رای دادن مردم به ایشان فقط و فقط به خاطر اعتراض مردم از وضعیت حجاب در دوران اصلاحات بود اما این دولت هم کم کم داره ماهیت خودشو نشون میده ...


 گزارش جهان، روز دوم این فستیوال که باشهادت حضرت رقیه (س) مواجه بود توانست با آهنگ های شاد و غربی خود به محلی برای تفریح و گذران وقت قشر مرفه جامعه تبدیل شود. 

این در حالی است که بنا به مشاهده خبرنگار جهان، زنان حاضر در این فستیوال با حجاب های زننده و دور از شان جامعه اسلامی از جمله جلوه های ویژه این فستیوال بودند!

حجاب نامتعارف بازدیدکنندگان از یک سو و همچنین آرایش های آنچنانی و هماهنگ زنان حاضر در هر غرفه از سوی دیگر تعجب هر بیننده منصفی را بر می انگیخت. 

بنابراین گزارش در کل 2 طبقه این فستیوال کل زنان محجبه به 2- 3 نفر نیز نمی رسید.
یکی از زنان محجبه به خبرنگار ما گفت: من فرزندم را از مدرسه می آوردم که با شنیدن آهنگ های تند و زننده، کنجکاو شدم که ببینم آیا در این روزهای ماه صفر و روز شهادت حضرت رقیه مراسم عروسی در اینجا بر پا شده است؟ 

وی ادامه داد: فکر کنم اینها همه آمده اند برای تعطیلات عید برنامه ریزی کنند اما آیا این کار باید به قیمت از سر بر داشتن روسری و پوشیدن لباس های تنگ و بدن نما و اینکارها صورت بگیرد؟ 



این گزارش می افزاید این فستیوال با حمایت مستقیم سازمان میراث فرهنگی برگزار شده و حتی یکی از معاونان این سازمان نیز در مراسم افتتاحیه این فستیوال شرکت داشته است. 

انجام اعمال خلاف شوون اسلامی ، نمایش کلیپ های مستهجن از برخی غرفه ها و هماهنگی چندین غرفه دار در نوع لباس ها و رنگ موها و آرایش های صورت و همچنین نوع پوشش مردان که غالبا با کراوات همراه بود صحنه های بسیار زننده ای را به وجود آورده بود.

گفتنی است مجریان این فستیوال حتی به خود زحمت نمی دهند در هنگان اذان حداقل اهنگ های غربی خود را قطع و اذان را پخش کنند.

مسئولان این فستیوال برای برگزاری همچنین فضاحت اخلاقی در کشور تلاش های چندین ماهه ای را آغاز کرده اند که از آن جمله می توان به نصب 40 هزار پورتابل انتشار آگهی در تهران، انتشار آگهی در یکی از روزنامه‌های کثیرالانتشار، ارسال 2 میلیون پیامک، ارسال 40 هزار کارت دعوت به دبیرخانه‌های دستگاه‌های دولتی و ارسال نمابر به 20 هزار شرکت داخلی اشاره کرد. 

مدیر عامل شرکت اکسپو کیش که مجری این فستیوال است در تشریح دلایل برگزاری چنین فستیوال می گوید: "همین که مردم به نیازهای خود برای برنامه‌ریزی سفرهای نوروزی دست یابند، مهم‌ترین خروجی این فستیوال خواهد بود. " 

وی اما در سخنان خود هیچگاه اشاره نکرد که انجام اقدامات خلاف شوون نیز از اهداف این فستیوال بوده است یا خیر. 

نویسنده : روضه | ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱٠ بهمن ۱۳۸۸
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت
گریه بر قتیل العبرات (علیه السلام)

بسم الله الرحمن الرحیم

در این پست قصد دارم برای شما عزیزان از مواردی بگم که کمتر در موردش بحث شده امیدوارم مورد استفاده قرار بگیره.

الف ) گریه آسمان و زمین براى امام حسین علیه السلام‏

1- در تفسیر على بن ابراهیم از حضرت على بن ابى طالب علیه السلام روایت میکند که فرمود: مردى که دشمن خدا و رسول بود به وى مرور کرد حضرت امیر این آیه را خواند:

فَما بَکَتْ عَلَیهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ  پس از آن مرد حضرت حسین علیه السلام از نزد حضرت امیر عبور کرد و حضرت امیر فرمود: ولى آسمان و زمین براى این حسین گریان خواهند شد. سپس فرمود: آسمان و زمین جز براى یحیى بن زکریا و حسین بن على علیهم السلام براى کسى گریان نشدند.

 2- در کتاب: قرب الاسناد از امام جعفر صادق علیه السلام روایت میکند که فرمود: امام حسین را زیارت کنید و در حق او جفا منمائید. زیرا حسین بزرگ جوانان شهید، یا بزرگ جوانان اهل بهشت است. حسین شبیه یحیى بن زکریا میباشد. آسمان و زمین براى ایشان گریان شدند.

 3- در کتاب: امالى شیخ از حسین بن ابى فاخته نقل میکند که گفت: من و ابو سلمه سراج و یونس بن یعقوب و فضیل بن یسار در حضور امام جعفر صادق علیه السلام مشرف بودیم، من به آن حضرت گفتم: فدایت شوم هر گاه من در مجالس این گروه حاضر شوم و شما را در قلب خود یاد کنم چه بگویم؟ فرمود: هر وقت وارد مجالس این گروه شدى بگو: پروردگارا! راحتى و خوشنودى بما عطا کن زیرا تو هر عملى را که بخواهى انجام میدهى.

گفتم: فدایت شوم هر گاه حضرت حسین بن على را یادآور میشوم چه بگویم فرمود: سه مرتبه بگو:

 


 ادامه مطلب
نویسنده : روضه | ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز ٤ بهمن ۱۳۸۸
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت
مجنون خنده های توام ،بیشتر بخند ....

نویسنده : روضه | ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱ بهمن ۱۳۸۸
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت
به عشق امام خمینی ....

دیشب/ سازمان هواشناسی گزارش داد/ «اینک در بهار آزادی» / همه جا آفتابی است/ و «فردا چو بهار آید صد لاله به بار آرد»/ و همه جاده‌های کشور باز است/ الا جاده انقلاب/ که در آن چند بهمن افتاده به این بزرگی/ از برف رشته‌کوه بی‌بصیرتی / جاده مه‌آلود است/ و از ماموران پرتلاش اداره راه/ کاری ساخته نیست/ در مسیر شمال به جنوب/ عده‌ای از راننده‌ها/ از بس بوق زدند/ کوه ریزش کرد/ در جاده انقلاب/ روی یکی از تابلوها نوشته بود/ یکی بود یکی نبود/ غیر از خدای مهربون/ هیچ‌کی نبود/ جاده لغزنده است/ دشمنان مشغول کارند/ با احتیاط برانید/ سبقت ممنوع/ دیر رسیدن به پست ریاست‌جمهوری/ بهتر از هرگز نرسیدن به امام است/ حداکثر سرعت مجاز، سرعت حرکت ولی‌فقیه است/ اگر پشتیبان ولایت‌فقیه نیستید/ لااقل کمربند دشمن را نبندید/ با دنده لج حرکت نکنید/ با وضو وارد شوید/ این جاده مطهر به خون شهداست/ «قسم به اسم آزادی، به لحظه‌ای که جان دادی»/ «که تا آخرین نفس راهت را ادامه خواهیم داد ای شهید»/ به دلم افتاده/ امسال امام زودتر می‌آید/ الان خمینی/ خودش در پاریس است/ و دلش اینجا/ اما اینجا/ عده‌ای در شمال تهران هستند و دلشان با BBC است/ و من دارم «در دل تار شب ای شهیدان» / سرود «خمینی ای امام» را/ تمرین می‌کنم/ و به روح‌الله می‌گویم/ تو از «تبار حسین شهیدی» / «از دیار سرور و خدایی» / «ما در ره اسلام، پیمان خون بستیم»/ اوباما خیال کرده/ «ما نوگل بهاریم»/ «اما امام ما گفت»/ هر چه فریاد دارید/ بر سر آمریکا بکشید/ «ای مجاهد، ای مظهر شرف»/ رسمش این نبود که در جاده انقلاب/ غائله برپا کنی/ این صندلی که بر آن تکیه زدی/ «از اشک یتیمان است از خون شهیدان است»/ «آمده موسم فتح و ایمان»/ الان چه وقت پرپر کردن لاله‌هایی است/ که «سر زد ز خون شهیدان؟!»/ «دشمن ما منطق ضدبشر دارد»/ «بحر وطن! نوکر اجنبی»/ «خود تو بگو، چه ثمر دارد؟»/ سارکوزی می‌خواهد/ نوفل لوشاتو را بفروشد/ و با پولش/ در ایران/ انقلاب مخملی راه بیندازد/ دیشب وقتی/ اخبار ساعت 9 را گوش دادم/ «ما همه پیرو خط رهبریم» نبود/ و تیتراژ خبر تغییر کرده بود/ و به جای «انجز وعده»/ ادای BBC را درآورده بود/ ما اگر بر صف دشمنان حمله می‌بردیم/ در صفوف خودی رخنه ایجاد نمی‌شد/ و بهمن، جاده انقلاب را نمی‌بست/ من عاشق بهمن انقلابم/ نه بهمن جاده چالوس/ و در دهه فجر به دنیا آمده‌ام/ من با انقلاب هم‌سن‌ام/ جشن تولد ما در یک روز است/ یار دبستانی من انقلاب است/ من و انقلاب/ چند روز دیگر/ وارد سی ‌و دومین سال بهار زندگی‌مان خواهیم شد/ و چه زجری کشیدند/ آنها که من و انقلاب را/ از آب و گل درآوردند/ من نمک‌نشناس نیستم/ فقط یک سوال دارم/ «این بانگ آزادی کز خاوران خیزد»/ یا از نیاوران؟!/ و «حرف امام این بود،


 ادامه مطلب
نویسنده : روضه | ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱ بهمن ۱۳۸۸
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت
به عشق رهبر

رهبر اگر فرمان دهد****************************غسل شهادت میکنم

روز 19 دی امسال رو هیچ کس نمیتونه فراموش کنه،مثل سالهای گذشته مردم ولایتی قم ثابت کردند که تا پای جون در زاه ولایت می مونند و در این کار تاسی میکنند به حضرت صدیقه(س).همونطور که میدونید در 19 دی امسال در ابتدای جلسه حاج مهدی سلحشور شعر بسیار زیبایی رو به همراه آهنگی جذاب تقدیم مقام معظم رهبری(حفظه الله) کردند که به لطف خدا اون شعر رو آماده دریافت شما عزیزان کردم.

التماس دعا

دریافت فایل

تگ های این مطلب :آقا
نویسنده : | ساعت روز
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت
فرهاد شاید فریاد

همسایه ی خونه ی ما ، یه خانواده ی بهائی بودن که رابطه ی خوبی با هم

داشتیم  ولی چیزی که ناراحت کننده بود این بود که ُ گاهی با خودم فکر

می کردم ُ آخه اینا به این خوبی چرا باید بهائی باشن ؟

بعد از چند سال خونه مون رو عوض کردیم و چند کوچه اون ور تر رفتیم و این

مقدمه ای شد که دیگه کم کم رابطه مون با هم قطع بشه !

یه روز صبح زود وقتی خواستم برم مدرسه ، فرهاد رو از دور دیدم که لاغر تر از قبل

با لباس های نامرتب و ژولیده آرام این ور و اون ور می رفت !

اون روز اهمیت چندانی ندادم اما این وضع تا یک هفته طول کشید و من هر روز

فرهاد رو خسته تر ، ژولیده و نامرتب تر میدیدم ، صورتش رنگ پریده شده بود و

قدم هاش هیچ رمقی نداشت !

رفتم به مادرم این قضیه رو گفتم ، اولش تعجب کرد و گفت شاید درست نباشه

دخالتی بکنیم اما بعدش تصمیمش عوض شد و رفت پیش همسایه ی سابقمون !

وقتی مادرم برگشت ، برق اشک توی چشماش خیلی خوب پیدا بود !

وقتی از فرهاد پرسیدم دیگه اشک ها توان مقاوت نداشتند و البته این حس بعد

از چند دقیقه به من هم انتقال پیدا کرد ! مادر و پدر فرهاد اون رو از خونه بیرون

انداخته بودن و دلیلش هم این بود که فرهاد مسلمون شده بود !

دلیل اشک مادرم رو نمی دونم چی بود اما اشک ها من به خاطر این همه صبر و

استقامت فرهاد بود ، با وجود این که هر روز خسته تر و گرسنه تر می شد اما باز

هم به ایمان خودش پایبند بود ، مادر و پدرش اون رو بیرون انداخته بودن تا شاید به

دین خودشان برگردد اما اون ...

این خبر مثل بمب توی محل ترکید !

وقتی خبر به بسیج محلمون که خیلی فعال و گسترده بود رسید ، با کلی احترام

فرهاد رو مشغول به کار توی بسیج کردن ، بهش جای خواب ، لباس و خلاصه

همه چیز دادن ، خب این کم افتخاری برای یک مسلمان نیست که یک بهائی

دین کامل محمد (ص) ، اسلام را بپذیره !

جنگ تحمیلی شروع شد ، با وجود مخالفت های بسیج ، فرهاد اصرار داشت بره

جبهه و بالاخره موفق شد ؛ یک مدتی دیگه خبری از فرهاد نشد ، فرهادی که الان

 علاوه بر این که قبلا به خاطر این که تنها خانواده ی بهائی ساکن در محله ی

ما بودن ، به خاطر مسلمون شدنش تمام محل می شناختنش و واقعا هم

به خاطر اخلاق و رفتار زیبایی که داشت دوستش داشتند !

بعد از مدت ها ، کامیون سفیدی که مداحی زیبایی درباره ی شهدا گذاشته بود ،

در محله ی ما در حال رفت و آمد بود و همین باعث شد همه ی اهل محل به کوچه

بیان ، روی کامیون عکس چند شهید که از پسر های محل ما بودند ، چسبیده بود

 یکی یکی عکس ها رو نگاه کردم تا وقتی رسیدم به یکی از عکس ها ، از دیدن

 چهره ی معصوم فرهاد دهنم باز ماند ، فکر کردم دارم اشتباه می کنم اما وقتی

 اسم فرهاد رو که زیر عکس نوشته شده بود ، خوندم ، مطمئن شدم  که این ،

 همون فرهاد ، فرهاد عزیز محل ما بود !

این جا بود که علاوه بر خانواده ی شهدا ، تمام محل به گریه افتاده بودند !

بعد از این اتفاق خانواده ی فرهاد از محل ما رفتند و بعد از مدتی توی روزنامه عکس

خانواده ی فرهاد رو دیدم که ضمن ذکر کردن یاد و خاطره ی فرهاد گفته بودند که به

دین بلند مرتبه ی اسلام ایمان آورده اند و پشیمانند از این که چرا با فرهاد آن رفتار را

داشتند و افتخار می کنند که پسری مثل فرهاد داشتند !

فرهاد شهید شد ، فرهادی که تا آخرین لحظه ی زندگانیش نتوانست جسما که هیچ

قلبا هم خانواده اش را در آغوش بگیرد !

فرهادی که یک فریاد درون گوش های بسته ی من بود !

درسته فرهاد شهید شد اما تا سال های سال ، صدای قدم هایش ، حرف ها و

طنین صدایش ، خنده ها و گریه های معصومانه اش در کوچه پس کوچه های محل ما

ماند ، و هنوز دست های مهربانش برای بلند کردن خیلی از زمین افتاده ها آماده

است !     

  

                                                     خاطره ای از خانم ( ز . ا ) با کمی تصرف !

منبع:کجایند مردان بی ادعا؟

نویسنده : روضه | ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱٩ آذر ۱۳۸۸
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت


عزیزان میتوانند جهت سفارش رایگان طراحی قالب در بخش نظرات سفارش خودشونو بفرمایند.